وقتی صحبت از «فضای کار اشتراکی» (Co-working Space) میشود، تصویر ذهنی بسیاری از افراد محدود به اینترنت پرسرعت، قهوه رایگان و یک میز اداری با هزینهای کمتر از اجاره دفتر است. اما اگر از من بپرسید – به عنوان کسی که اقتصاد خوانده و سالها در دل پارک علم و فناوری گیلان و شتابدهندههای کسبوکار نفس کشیده است – میگویم این تعریف، نادیده گرفتن ۹۰ درصد ماجراست.
فضای کار اشتراکی، یک بنگاه املاک نیست؛ بلکه «قلب تپنده» یک اکوسیستم است. در این مطلب میخواهم از تجربیاتم در زیستبوم نوآوری گیلان بگویم و اینکه چرا حضور در این فضاها، مرز بین شکست و موفقیت یک استارتاپ است.
۱. معجزه «سرندیپیتی» در شبکه سازی (Networking)
در علم اقتصاد و مدیریت، ما همیشه به دنبال بهینهسازی منابع هستیم. اما در دنیای استارتاپی، ارزشمندترین منبع «ارتباطات» است. در یک فضای کار اشتراکی، شما فقط یک صندلی اجاره نمیکنید، شما شانسِ «تصادفهای هوشمندانه» را میخرید.
همافزایی تخصصها: بارها دیدهام که یک توسعهدهنده فرانتاند (مثل خودم) در زمان استراحت با یک متخصص مارکتینگ همکلام شده و همان مکالمه کوتاه، گرهای بزرگ از پروژه هر دو نفر باز کرده است.
جذب سرمایه: سرمایهگذاران به ندرت در دفاتر بسته و ایزوله به دنبال شکار تیمها میگردند. آنها به فضاهای اشتراکی و مراکز نوآوری میآیند چون میدانند در آنجا تیمها «غربال» شدهاند. حضور شما در چنین فضایی، یعنی شما بخشی از بازی جدی هستید.
۲. چالشهای مدیریت نوآوری خارج از پایتخت (و راهکارهای گیلانی)
مدیریت و فعالیت در اکوسیستم خارج از تهران، قواعد بازی خودش را دارد. من در گیلان و در مسیر راهاندازی شرکت خودم در پارک علم و فناوری، آموختم که کپی کردن مدلهای تهرانی یا سیلیکونولی، لزوماً در رشت جواب نمیدهد.
چالش تمرکززدایی: در شهرستانها، دسترسی به منتورهای سطح یک (High-level) سختتر است.
راهکار بومی: ما در گیلان یاد گرفتیم که «کمونیتی» (Community) یا جامعه محلی قدرتمندترین سلاح ماست. در اینجا، فضای کار اشتراکی باید نقش «پل ارتباطی» را بازی کند. برگزاری رویدادهای انتقال تجربه و دورهمیهای تخصصی (مشابه کاری که ما در مقیاس بزرگتر در تدکس انجام میدهیم)، باعث میشود دانش در چرخش بماند و تیمها احساس انزوا نکنند. مدیریت یک فضای خلاق در اینجا، یعنی مدیریت «امید» و «انگیزه» در کنار مدیریت منابع فیزیکی.
۳. اکوسیستم پویا: واکسیناسیون استارتاپها در برابر شکست
آمارها بیرحم هستند: اکثر استارتاپها در سال اول شکست میخورند. اما چرا تیمهایی که در فضاهای کار اشتراکی و شتابدهندهها (مثل تجربه من در اکسل) مستقر هستند، عمر طولانیتری دارند؟
کاهش هزینههای سربار: با نگاه اقتصادی، اشتراک منابع (از پرینتر گرفته تا اتاق جلسه) هزینه ثابت را به شدت کاهش میدهد و به تیم اجازه میدهد بودجه محدودش را صرف توسعه محصول (MVP) کند.
فشار نظیر به نظیر (Peer Pressure) مثبت: وقتی میبینید تیم کناری شما تا دیر وقت مشغول کد زدن یا مذاکره با مشتری است، ناخودآگاه سطح استاندارد تلاش شما هم بالا میرود.
دسترسی سریع به بازخورد: در یک فضای ایزوله، شما ممکن است ماهها روی محصولی کار کنید که کسی نمیخواهد. در یک اکوسیستم پویا، شما هر روز در حال تست ایده خود با سایر ساکنین فضا هستید.
جمعبندی: خشت اول گر نهد معمار کج…
انتخاب محل استقرار تیم، فقط یک انتخاب جغرافیایی نیست؛ یک انتخاب استراتژیک است. من به عنوان کسی که هم چالشهای فنی (تکنولوژی) و هم چالشهای اقتصادیِ راهاندازی کسبوکار را لمس کردهام، باور دارم که «انزوا، دشمن نوآوری است».
اگر در گیلان هستید و ایدهای در سر دارید، یا مدیری هستید که به دنبال فضایی برای رشد تیمش میگردد، به دنبال جایی باشید که فراتر از «میز و صندلی»، به شما «جریان دانش» و «شبکه انسانی» ارائه دهد.
این یک دیدگاه تست است